
|
فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""
|
دو چالش بزرگ در مقابل طبقۀ کارگر ایران
فرشید شکری
استثمار و بی حقوقی، گرسنگی، فقر و نداری، خفت و بردگی وغیره – بدرجات کم و زیاد – مصائب و دردهای مشترک کارگران جهان با کارگران ایران هستند و آنچنان تمایزات ماهوی و خاصی دربین نیست. معذلک آنچه بر طبقۀ کارگر ایران می گذرد بسی وخیم تر و تألم بارتر است.
گفت و گوی مجله آرش با صلاح مازوجی
آرش:
شما جزو کدام دسته بودید؟ شرکت در انتخابات یا تحریم؟ چرا؟
صلاح مازوجی:
آن دسته از احزاب و نیروها و افرادی که به مردم فراخوان شرکت در انتخابات رژیم را دادند، در واقع با این سیاست خود عملا به رژیم جمهوری اسلامی و انتخاباتش مهر مشروعیت کوبیدند. این جریانات در این شرایط بحرانی که رژیم برای بقای خود بیش از هر زمان دیگری به کشاندن مردم به پای صندوق ها و "کسب مشروعیت" نیاز داشت به یاری جمهوری اسلامی شتافتند. جمهوری اسلامی که مدتهاست رابطه اش را با مردم اساسا بر مبنی سرکوب تعریف کرده است، برای حدادی کردن ماشین سرکوبش، برای اعتماد بنفس دادن به نیروهای سرکوبگرش و تداوم سرکوب لجام گسیخته به کشاندن مردم به پای صندوق ها رای نیاز داشت، جریاناتی که فراخوان شرکت در انتخابات رژیم را دادند عملا به حدادی کردن ماشین سرکوب رژیم علیه مردم کمک رساندند. تکلیف ما با این دسته از احزاب و گروهها روشن است، موضع شرکت در انتخابات یک موضع ارتجاعی است، این جریانات را ارتجاعی می دانیم.
منتخب آثار لنین
دربارۀ قیام
قسمت دوم
منتشره در پارتینیه ایزوسیتا شماره 2
20 مارس 1906
مجموعۀ آثار جلد 10 صفحات 154 – 151
ادامه مطلب .......
شکنجه در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه !
اشرف دهقانی
" از دلایل مشخص شکنجه یکی هم آن است که قربانی و دیگر مخالفان بالقوه دولت را چنان بترساند که دیگر درگیر فعالیت های سیاسی نشوند"
امروز شکنجه های قرون وسطائی و بیشرمانه زندانیان سیاسی در فضای جدیدی که توده های مبارز و قهرمان ایران با خیزش میلیونی خود در جامعه بوجود آورده اند، به یک موضوع حاد تبدیل گشته و در ابعاد توده ای مطرح شده است. از جمله زندان کهریزک که با فجایع ننگین خود در حق عزیزان مردم در واقع به مثابه یک نمونه، سمبل فجایع سی ساله این رژیم در سیاه چال هایش می باشد، چنان رسوائی بزرگی برای رژیم جمهوری اسلامی ببار آورد که به ناچار حکم به تعطیلی آن دادند. اما، مسلم است که این تنها کهریزک نبوده و نیست که در آنجا زندانیان سیاسی توسط عوامل جمهوری اسلامی مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار داشته اند. کما این که امروز خبر شکنجه و به خصوص تجاوز به زندانیان سیاسی به عنوان یکی از شنیع ترین شکنجه ها از همه طرف و به خصوص از جانب نیروهائی که در دشمنی آنها با مردم هیچگونه تردیدی نمی توان داشت، مرتب پخش می شود.
گزارش برگزاری پلنوم کمیته مرکزی کومه له
پلنوم کمیته مرکزی کومه له در روزهای 27 و 28 تیرماه 1388 برابر با 18 و 19 ژوئیه 2009 با حضور رفقای کمیته مرکزی کومه له و رفقای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران که به عنوان ناظر به پلنوم دعوت شده بودند، برگزار گردید.
در این نشست ابتدا کمیته رهبری کومه له گزارش سیاسی و تشکیلاتی خود را به پلنوم کمیته مرکزی ارائه داد. این گزارش که سرفصل های مختلفی داشت به ارزیابی مهمترین تحولات مربوط به اوضاع سیاسی ایران، همچنین گزارش عملکرد عرصه ها و ارگانهای تشکیلاتی از جمله کمیته تشکیلات داخل کردستان (تکش)، رادیو و تلویزیون کومه له، وضعیت مالی تشکیلات، نشریه پیشرو و عرصه های دیگر فعالیت پرداخته بود. بدنبال آن، پلنوم محورهای اصلی گزارش را مورد بحث و بررسی قرار داد.
مصاحبه جهان امروز با صلاح مازوجی
در باره رویدادهای اخیر ایران
جهان امروز: در ادامه ارزیابی ها و سیاستهای حزب در قبال خیزش توده ای و وقایع اخیر که در اطلاعیه های کمیته مرکزی بوضوح آمده است، خواستم ببینم که ارزیابی شما از اوضاع کنونی بویژه بعداز سخنرانی خامنه ای در نماز جمعه چند روز پیش چیست؟
صلاح مازوجی: به نظرمن مواضع خامنه ای کاملا قابل پیش بینی بود، چون بر خلاف تصوری که وجود دارد، خامنه ای مافوق جناح ها نیست، این خامنه ای نیست که خط مشی جناح مسلط در حاکمیت جمهوری اسلامی را تعیین می کند بلکه این رهبری سپاه پاسداران است که تعیین سیاست می کند. از مقطع " انتخابات" نهمین دوره ریاست جمهوری که تسلط و برتری جناح سپاه پاسداران درآرایش سیاسی درون حاکمیت جمهوری اسلامی را رسمیت بخشید، خامنه ای مواضع خود را با منافع جناح سپاه پاسداران تطبیق داده است. خامنه ای در سخنان روز جمعه، در واقع با تائید مجدد "انتخابات" و تائید مجدد ریاست جمهوری احمدی نژاد و بر حذر داشتن موسوی از ادامه اعتراضات خیابانی، عزم سپاه پاسداران برای تصفیه کامل طرفداران موسوی و جناح موسوم به اصلاح طلبان از دستگاه حاکمیت جمهوری اسلامی را دوباره اعلام کرد و از طرف دیگر به خیزش توده های مردم اعلام جنگ داد.
ضرورت شکل گیری جبهه ای مستقل
در برابر کل حاکمیت در این اوضاع
فرشید شکری
اعتراضات توده ای مردم در تهران و تعدادی از شهرهای ایران علیه کودتای انتخاباتی جناح خامنه ای- احمدی نژاد پس از یورش سبعانۀ نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی به صفوف برگزار کنندگان مراسم های اول ماه مه در یازدهم اردیبهشت ماه 1388 و دستگیری جمعی از چالشگران و فعالین کارگری در همان تاریخ، دومین رویداد مهم ظرف پنج، شش هفتۀ اخیر بشمار می آید که افکار عمومی را چه در داخل و چه در خارج از کشور تماماً به خود معطوف کرده است.
از جهان امروز شماره 229
تنها پاسخ زور حکومتی زور سازمانیافته توده ای است
شباهنگ راد
سرکوبگران نظام به فرمان سرکرده شان دامنه و وسعت جنگ با مردم را به خانه ها کشیده اند و این روزها خانه ها هم کاملاً بی امنیت شده است. هجوم گستاخانه مزدوران و اوباشان رژیم جمهوری اسلامی به مردم معترض و داغدیده دارد ابعاد دهشتناکی به خود می گیرد و میدان و صحنه، به میدان توحش گری های جانیان بشریت تبدیل گردیده است. دارند می گیرند و می زنند و می کشند تا حکومت ننگین شان پایدار بماند. حقیقتاً که صحنه جامعه بسیار دلخراش تر از آن چیزی است که بتوان آنرا ترسیم نمود. فضای جامعه به کل تغییر یافته است و جوامع انسانی از یکسو هر روز شاهد تظاهرات و اعتراضات به حق میلیونها انسان محروم است و از سوی دیگر نظاره گر سرکوب و یورش اعتراضات مردمی اند.
اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
در ارتباط با اعتراضات مردمی در شهرهای ایران
کارگران، مردم آزاده ایران
اکنون رژیم جمهوری اسلامی با یکی از گسترده ترین بحران های سیاسی و اقتصادی دوران سی ساله حیات خود روبرو شده است. دامنه و ابعاد این بحران در تورم و گرانی سرسام آور، بیکاری میلیونی، ورشکستگی پی در پی مراکز تولیدی و بنگاههای صنعتی، انزوای بین المللی، رشد جنبش های اجتماعی و اعتراضات توده ای و تشدید اختلافات و کشمکش سران و جناح های درون حاکمیت به روشنی خود را نشان داده است.
گزارش پلنوم ششم
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
پلنوم ششم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در روزهای 2 و 3 خرداد ماه 1387 برابر با 22 و 23 می 2009 با حضور رفقای کمیته مرکزی حزب و رفقای کمیته مرکزی کومه له که به عنوان ناظر به پلنوم دعوت شده بودند، برگزار گردید.
بيانيه نشريه دانشجويی بذر در مورد
انتخابات
دانشگاه تريبون جهل و خرافه نيست!
کارناوال انتخابات رياست جمهوری بار ديگر به راه افتاده است. بساط فريب توده ها داغ داغ است. هر کانديدايی تلاش می کند تا مسائلی را که برای مردم اهميت دارد عمده کند و به عنوان شعار انتخاباتی خود برگزيند و روی آن مانور دهد. در اين ميان مخاطب اصلی آنان قشرها و گروههايی مانند زنان، کارگران، دانشجويان و طبقات زحمتکش و تحتانی جامعه هستند؛ چون شرکت آنها در انتخابات پايه های نظام را مستحکمتر می کند.
برخی از کانديداها وعده برچيده شدن گشت های ارشاد، برگرداندن دانشجويان ستاره دار به دانشگاهها، پايان حکومت پادگانی، پرداخت حقوق معوقه کارگران و برگرداندن آنها به کار را می دهند و يا از آزادی بيان و فضای باز سياسی در جامعه و در دانشگاهها سخن می گويند. از بهتر شدن وضع اقتصادی می گويند. از خالی کردن زندانها از دانشجويان و فعالين معترض می گويند و اين که هر کس حق اعتراض و بيان نظرات خود را دارد. در اين ميان روابط با کشورهای ديگر به خصوص آمريکا هم تبديل به يک شعار انتخاباتی شده و هر کس تلاش می کند تا خود را بهترین گزینه در این زمینه معرفی کند و خود را در نزد امپرياليسم آمريکا فرد موجهی نشان دهد و هم به مردم بگويد کانديد مناسبی برای تغيير اوضاع است.
اما مردم می دانند که تمام اين وعده وعيدها در دوره های قبلی انتخابات هم وجود داشته است و هميشه بعد از انتخاب فرد مورد نظر، نه تنها به وعده هايش عمل نکرده؛ بلکه در مقابل به شديدترين شکل ممکن در جهت سرکوب توده ها گام برداشته است. سرکوب وحشيانه دانشجويان در واقعه 18 تير سال 78 در کوی دانشگاه تهران و قتل های زنجيره ای در دوران رياست جمهوری خاتمی، در حاليکه او قبل از آن شعار جامعه مدنی، فضای باز فرهنگی، آزادی اجتماعی و سياسی را می داد گواه اين ادعا است. يا دولت "مهرورز" کنونی که تحت عنوان اجرای طرح امنيت اجتماعی و مبارزه با اراذل و اوباش به ارعاب مردم زحمتکش، سرکوب جوانان و دستگيری زنان و دختران توسط گشت های ارشاد مشغول است و هنوز هم اين "مهرورزی" ادامه دارد. هنوز فراموش نشده که در آن تابستان داغ، احمدی نژاد که قرار بود پول نفت را بر سر سفره های مردم بياورد، سهميه بندی بنزين و طرح حذف سوبسيدها را به اجرا گذاشت. اقدامی که حکومتهای پيشين جرأت اجرای آنرا نداشتند. با اجرای اصل 44 قانون اساسی (خصوصی سازی) شاهد موج بيکار شدن وسيع کارگران، سرکوب اعتراضات آنها و بالا رفتن نرخ تورم بوده و هستيم. در سالهای اخير همگان برنامه تبليغاتی و مضحک معروف کانال دوم را بياد دارند که احمدی نژاد گفت: "جوانها و دختران ما هر چه که دوست دارند بپوشند به من و تو چه؟! دولت بايد اقتصاد مملکت را سر و سامان بدهد." اما از يک سو اقتصاد نه تنها بيمارتر از قبل شد، بکله از طرف ديگر دختران و جوانان دسته دسته در محاکم قضايی به دليل عدم رعايت پوشش اسلامی پرونده دار شدند. در چند سال اخير کمتر هفته و روزی بوده که شاهد اعدام زنان و جوانان کشور نباشيم.
مير حسين موسوی سبزپوش، به خيال اينکه کسی از پيشينه "درخشانش" مطلع نيست؛ در مقابل يک سؤال ساده اما مهم و اساسی دانشجويان بابلسر سکوت می کند؛ در مورد کشتار تابستان سال 67 که او نخست وزير وقت بود؟! او به هيچ کدام از سؤالهای معترضين به او و سياست هايش پاسخ نمی دهد و جلسه را ترک می کند. شايد بر اين باور است که مردم فراموش می کنند و شايد هم سکوتش نشانه تأييد اعمالش می باشد و تأييد اينکه اگرلازم باشد، برای حفظ نظام همان کار را دوباره خواهد کرد. درود بر دانشجويان مبارز علم و صعنت که در مقابل اين سکوت، فرياد زدند "سيد سبز گستر، خاوران هنوز سرخ است".
کروبی در مقابل دانشجويان معترض، شعار "زنده باد مخالف من" را سر می دهد. حافظه نزديک ما می گويد؛ خاتمی از دانشجويانی که با سوت و کف بدرقه اش کردند با باتوم و شکنجه و زندان و پرتاب از خوابگاهها استقبال کرد، حال شيخ اصلاحات با مخالفانش قرار است چه کند؟!
اين ها همه نشان دهنده آن است که رئيس جمهورهای اصلاح طلب، اصولگرا و يا هر عنوان ديگری را که با خود يدک می کشند، هيچ تفاوتی با هم ندارند. همه از یک قماش اند و همگی شان به صراحت عنوان می کنند که ما پس از گذشت سی سال، وفاداری خود را به نظام نشان داده ایم. آنها قوانين بازی و رعايت دموکراسی بين خودشان را خوب ياد گرفته اند؛ فقط عنوانشان با هم فرق دارد تا راحت تر بتوانند مردم را فريب دهند. وگرنه همگی در جهت پايداری و مشروعيت و حفظ پايه های نظام ارتجاعی و فاشيستی جمهوری اسلامی گام برمی دارند.
طی 30 سال حاکميت جمهوری اسلامی تنها ستم و استثمار، فرودستی، سرکوب و عقب ماندگی در همه وجوه نصيب مردم شده است. در مناطقی همچون کردستان و ترکمن صحرا و مناطق عرب نشين خوزستان که ستم ملی پررنگ است و رژيم سابقه کشتار و قتل عام مردم این مناطق را دارد؛ رژیم از پايه ای برخوردار نیست. به همين دليل در آستانه انتخابات، رهبر به کردستان سفر می کند تا ضرب شستی به مردم نشان دهد و به آنها ياد آوری کند که این نظام چه حمام خونی در آنجا به راه انداخته است؛ و با توجه به سابقه مبارزاتی مردم آن منطقه در واقع آنان را تهدید کند که بايد در انتخابات شرکت کنيد و فکر مبارزه را از سر بيرون کنيد.
جنگ زرگری کانديداها هم وسيله ای شده تا هر کس خود را مشروع تر از بقيه نشان دهد. همه از برنامه های اقتصادی احمدی نژاد انتقاد می کنند؛ و وعده می دهند که مانند او عمل نخواهند کرد؛ و وضعيت را بهبود خواهند بخشيد. احمدی نژاد هم ادعا می کند که امام زمان اين کشور را اداره می کند و هر چه هست اراده خداوند است. در حاليکه از ماهها قبل بحران اقتصادی سرمايه داری در جهان، اقتصاد ناموزون و بيمار ايران را متزلزل تر کرده و در اين بين بيشترين آوار بر سر مردم زحمتکش و طبقات تحتانی جامعه فرو ريخت. خامنه ای نیز در سفر اخيرش به کردستان اعلام کرد که برخلاف ادعاهای برخی از کانديداها، مردم مشکل اقتصادی ندارند و آنقدرها هم که می گويند وضعيت حاد نيست.
همه کانديداها بدون استثنا و با افتخار از ادامه راه و اهداف بنيانگذار نظام و پياده کردن اصول و رهنمودهای او سخن می گويند. هر کس را که عليه اين اهداف و آمال باشد خائن به نظام و انقلاب اسلامی می دانند. اما اصول خمينی چه بود؟ سر بريدن يک انقلاب؟! قتل عام و کشتاريک نسل از بهترين و فداکارترين و آگاه ترین جوانان انقلابی! کشتار زندانيان سياسی طی سال های 1360 و تابستان سال 67 که به دستور مستقيم وی و اجرای حاکمان وقت (امثال موسوی، کروبی و رضايی و ...) صورت گرفت؟! سرکوب زنان و تحميل اجباری حجاب و نهادينه نمودن يک جامعه مردسالار مذهبی از همان ماههای اول به قدرت رسيدن؟! تعطيل کردن دانشگاهها و سرکوب و کشتار دانشجويان معترض، مترقی و اجرای انقلاب فرهنگی؟! دستگيری و اعدام کارگران سياسی و مبارز عضو اتحاديه ها و شوراهای کارگری احزاب چپ؟! اينها کارنامه اين رژيم است. کانديداها با وعده به اين اصول در واقع مردم را تهديد می کنند که يادتان باشد که ما که هستيم، چه کردیم و دوباره چکار خواهیم کرد.
در اين ميان گروههای سیاسی مختلفی همچون نيروهای ملی مذهبی، نهضت آزادی، کمپين يک ميليون امضا و تحکيم وحدت با طرح شعارها و مطالباتی مانند رفع تبعيض در همه جا، از همه کس و پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان در واقع مهر رفرميسم و سازشکاری خود را پر رنگ تر از قبل به همگان نشان می دهند. آنها هر کانديدايی را که در جهت تأييد اين برنامه ها و شعارها باشد را تبليغ و انتخاب می کنند. اما واقعيت اين است که هيچ کدام از کانديداها نماينده منافع مردم نيستند. آنها نماينده حفظ منافع يک ساختار ارتجاعی و ديکتاتوری طبقاتی مشخص هستند. شرکت در انتخابات و رأی به هر کانديدايی در اصل رأی به مشروعيت اين ساختار است. حتی اگر رأی ها سفيد و بدون نام باشند؛ حتی اگر فرض را بر اين بگيريم که فرد مورد نظر از قبل تعيين نشده باشد و باصطلاح با رأی مردم انتخاب شود. شرکت در انتخابات، انتخاب فقر، بيکاری و استبداد هرچه بيشتر است. انتخاب حتی بين بد و بدتر نيست. انتخاب از بين بدترين هاست. با تقليل خواسته ها نمی توان به نتيجه رسيد. تنها راه حل، آگاهی و مبارزه است. هيچ نيرويی به جز نيروی مردم نمی تواند ريشه ستم را بر کند.
امپرياليست ها نيز در جهت اهداف و سياستهای خود و چپاول هر چه بيشتر منابع کشور و استثمار بیشتر مردم گام برمی دارند و جمهوری اسلامی نيز برای بقای خود حاضر است که به هر قيمتی به امپرياليستها باج بدهد. بهای اين بده بستانها زندگی مردم است و له شدن آنها در زير چرخ ستم، استثمار و بردگی.
مردم بايد قدرت و نيروی خود را باور کنند. با تحريم انتخابات نه بزرگ خود را به ارتجاع جمهوری اسلامی و اربابان امپرياليستی شان اعلان دارند. باید فضای پر از دروغ، ريا و فريب انتخاباتی را تبديل به فضای مبارزه عليه آن کنيم. راه حل، انتخاب اين یا آن کانديدا نيست. راه حل تحريم و حذف این نظام از صحنه جامعه و زندگی مردم است. همه فعالين کارگری، زنان و دانشجويان بايد متحد و همصدا با يکديگر در جهت آگاه نمودن توده ها و قشرهای مختلف مردم در جهت تحريم انتخابات فرمايشی همراه شوند و اعلان کنند که با انتخابات هیچ تغییری صورت نخواهد گرفت. تنها با تکیه به مبارزات توده ها و آگاهی طبقاتی همه جانبه می توان راه را برای تغییرات اساسی واقعی هموار کرد
اطلاعیه کمیته مرکزی کومه له به مناسبت نمایش انتخابات ریاست جمهوری در ایران
مردم مبارز کردستان!
روز 22 خرداد ماه سال جاری در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی نمایش انتخابات ریاست جمهوری برپا خواهد گردید.
واقعیت این است که در طول حیات جمهوری اسلامی نه تنها هیچگاه انتخابات مردمی برگزار نشده بلکه در این خصوص از سوی سران رژیم اسلامی حتی معیارهای شناخته شده جهان سرمایه داری نیز رعایت نشده است.
چشم بندی هایی که بر آن نام انتخابات نهاده اند از 30 سال پیش و از زمانی آغاز شد که سران جمهوری اسلامی با هدف مشروعیت بخشیدن به رژیم خود رفراندومی فریبکارانه تحت نام " جمهوری اسلامی آری یا نه" را در همان ابتدای قدرت گیری خود بر مردم ایران تحمیل نمودند. این رفراندوم به گونه ای از پیش تنظیم شده بود که اگر کسی به آن "پاسخ مثبت نمی داد" گویا خواهان بازگشت رژیم قبلی می بود.
روشن است از آن روز تاکنون رژیم اسلامی در همۀ انتخاباتی که برگزار کرده وجود هیچ کاندیدای غیر وابسته به دستگاه ولایت فقیه را تحمل نکرده است. به این ترتیب پایه های یک دیکتاتوری سیاه مذهبی که با قوانین شریعت اسلامی قوام یافته است، پی ریزی گردید، به گونه ای که کاندیداتورهای پست ریاست جمهوری و نمایندگی پارلمان رژیم می بایستی بی هیچ کم و کاستی پایبندی خود را به اصل محوری ولایت فقیه و نیز به مذهب رسمی حکومت یعنی تشیع اثبات نموده و در ادامه از فیلتر شورای نگهبان نیز رد می شدند.
حتی انتخاباتی که در همین چهارچوب تعیین شده هم از سوی رهبران جمهوری اسلامی طی سالیان گذشته برگزار شده اند، همراه با انبوهی تقلب و فساد همراه بوده است.
این بار نیز و در سر فصل دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رژیم در خرداد ماه سال جاری بار دیگر همان نمایش به شکل پیشین تکرار خواهد شد، لیکن توده های مردم ستمدیده در کردستان همچون سایر بخش های ایران، دقیقا به ماهیت ضد دمکراتیک و غیر مردمی و خصلت نمایشی و فریبکارانه انتخابات در چهارچوب رژیم اسلامی واقف هستند. آنان بخوبی می دانند که اینگونه به اصطلاح انتخابات ها، ابزاری فریبکارانه در دست رژیمی است که طی 30 سال گذشته در کنار آن با اتکا به سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام به تحمیل بی حقوقی ها، فقر و سیه روزی بر آنان مبادرت ورزیده است.
بنابراین روشن است که مضحکه انتخابات ریاست جمهوری رژیم اسلامی چیزی نیست مگر ابزاری دیگرگونه و ابزاری فریبکارانه که در خدمت به سران جمهوری اسلامی در راستای تدوام سیاست سرکوب و تحمیل ستم بر مردم ستمدیده کردستان و ایران تا به امروز به کار گرفته شده است.
اگر به اسامی و گذشته کاندیداتورهایی که به نمایندگی از سوی جناح های درون حاکمیت با یکدیگر رقابت می کنند نگاهی گذرا بیندازیم، در کارنامه سیاسی آنان چیزی جز جنایت، شقاوت و سرکوب حقوق و آزادی های اولیه مردم ایران و کردستان نخواهیم دید.
ترویج و اشاعه هرگونه خوش باوری و بزک کردن چهره این یا آن کاندیدا خواه به شکلی صریح و وقیحانه و خواه شرمگینانه و پنهانی به معنای ناچیز انگاشتن شعور و آگاهی سیاسی و طبقاتی اکثریت قاطع مردم کردستان خواهد بود.
براستی در کدامین مقطع در طی 30 سال گذشته و در دوران کدامین رئیس جمهور وابسته به این جناح یا آن جناح درون حاکمیت، آب خوشی از گلوی مردم کردستان پائین رفته است و امکان یافته اند که با خاطری آسوده از ناحیه تعرضات، اجحافات و تجاوزات رژيم اسلامی زندگی کنند، آیا کارنامه سیاسی کدامیک از اینان از پیشینه سرکوب، جنایت و شرکت در شکنجه و اعدام بی بهره است، کدامیک از آنان خواسته اند اندکی برای آبادانی، عمران و ارائه خدمات اجتماعی چون نان و مسکن به مردم تهیدست و محروم کردستان تلاش کنند، کدامیک از جناح های رژیم خواه اصلاح طلب خواه محافظه کار یا اصولگرا به هنگام احراز اهرم های اصلی و عمده قدرت، سیاست ضد انسانی، ستمگرانه و تبعیض را به عریان ترین و خشن ترین شکل ممکن علیه مردم کردستان و ایران به کار نگرفته اند، کدامیک از اینان حتی نیم نگاهی به زندگی طاقت فرسا و آکنده از فقر و فلاکت آحاد طبقه کارگر و زحمتکشان انداخته اند، کدامیک از آنان کارگران حق طلب و مبارز را به دلیل طرح مطالبه یک زندگی شایسته و در خور مقام انسانی در کنج زندان ها و شکنجه گاه ها به اسارت نکشیده اند، چه کسی از میان اینان خواه اصلاح طلب خواه اصولگرا و محافظه کار به مشارکت فعال در تحمیل قوانین ارتجاعی مرد سالارانه و زن ستیز شریعت به تام و تمام علیه زنان کردستان و ایران افتخار نمی کند؟
آنانی که امروزه حافظه تاریخی و تجارب زنده توده های مردم ستمدیده کردستان را دست کم می گیرند و توجه مردم را به نکات به اصطلاح مثبت برنامه این یا آن کاندیداتور رژیم اسلامی در خصوص مسئله ملی جلب می کنند، گوش به زنگ هستند تا با تشخیص مسیر وزش باد قدرت، تصمیم نهایی خود را بگیرند و بدینسان تجربه زنده و حافظه تاریخی مردم کردستان را از یک سو و جنایات بیشمار و فراموش نشدنی رژیم اسلامی و کاندایدتورهای دست پرورده اش را از سوی دیگر نادیده می انگارند. آنان از این رهگذر تنها و تنها بی افقی و سرخوردگی های سیاسی و استرتژیک خویش را در برابر انظارعموم بویژه توده های مردم ستمدیده كردستان به نمایش می گذارند.
اکثریت توده های مردم ستمدیده کردستان پخته تر، با تجربه تر و هشیارتر از آن هستند که در نمایش مضحک انتخابات فرمایشی رژیم اسلامی شرکت کنند. بی شک بجز عوامل رژیم و یا کسانی که ادامه زندگی و حیات شان به بقا و دوام جمهوری اسلامی گره و پیوند خورده است، هیچکس حاضر نخواهد بود که به صورت داوطلبانه و ارادی در چنین نمایش مشمئزه کننده ای شرکت کند، آن گروه قلیل هم که با اتکا به توجیهات محافظه کارانه به پای صندوق های رأی می روند، بی گمان در آینده بارها خود را به دلیل ارتکاب به چنین عملی سرزنش و ملامت خواهند نمود.
همه آنانی که برای به دست گرفتن پست ریاست جمهوری رژیم، به اصطلاح با یگدیگر رقابت می کنند به معنای دقیق کلمه در همه زمینه ها و ابعاد حافظ منافع نامشروع جمهوری اسلامی و با تمام توان پشتیبان مصالح ضد مردمی آن هستند.
واقعیت این است که انتخاب نهایی این یا آن کاندیداتور در مقام مقایسه با امر رونق بخشیدن به بساط نمایش انتخابات ریاست جمهوری و کشاندن مردم به پای صندوق های رأی که برای سرکردگان جمهوری اسلامی بسیار مهم و اساسی می باشد، از اهمیت چندانی برخوردار نیست.
بدینوسیله کمیته مرکزی کومه له همه مردم کردستان را به عدم شرکت در نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم اسلامی فرا می خواند.
بگذار توده های مردم ستمدیده کردستان یکبار دیگر جلوه ای از اتفاق نظر، مقاومت و سیمای جنبش انقلابی خود را به جهانیان نشان دهند و بار دیگر با عدم شرکت در نمایش دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رژیم اسلامی بر این حقیقت تاکید ورزند که جمهوری اسلامی فاقد کمترین مشروعیت است و تنها با اتکا به سرکوب، زور، شکنجه، زندان و اعدام موجودیت ضد انسانی خود را بر مردم این کشور تحمیل کرده است.
کمیته مرکزی کومه له
(سازمان کردستان حزب کمونیست ایران)
اریبهشت 1388 ، مه 2009
سفر تبلیغاتی خامنهای برای حمایت از احمدی نژاد در آستانه انتخابات
پس ازنزدیک به دوهفته تبلیغات وسیع دستگاههای تحریف واقعیت و دروغ پراکنی رادیو تلویزیون و دیگر رسانههای خبری جمهوری اسلامی وتمرکز نیروی بی سابقه دهها لشکر رزمی ولجستیک سپاه پاسداران ونیروی مقاومت بسیج ومسلح نمودن آنان با پیشرفتهترین سلاحها وادوات جنگی ازاستانهای دیگر خصوصا استانها وشهرهای همجوار واعزام انان ازطریق زمینی و هوائی و بوسیله دهها هلی کوپتروصدها دستگاه اتوبوس به شهر سنندج، در مدت چندین روز، بطوریکه درطول هفته گذشته با طلوع آفتاب تا تاریک شدن هوا بطور میانگین هر 20 دقیقه یک هلی کوپتردر فرودگاه وپادگان سنندج به زمین می نشست. تمرکز نیروئی که درطول 30 سال حاکمیت جمهوری اسلامی وحتی اوج یورش گسترده جنایتکاران و دژخیمان اسلامی به شهرها وروستاهای کردستان در سالهای 59 تا 60 و سالهای جنگ ایران وعراق نیز بی سابقه بوده است سردمداران حکومت اسلامی و فاشیستی ترین دستگاه سرکوب آن یعنی سپاه پاسداران عملا این شهر بیدفاع را به پادگانی بزرگ تبدیل نمود بطوریکه این امرموجب تعجب وحتی ترس و وحشت شهروندان و ساکنین سنندج واختلال در کسب وکار روزمره بازاریان ودست فروشان کنار خیابان خصوصارانندگان تاکسی ودیگر وسایل حمل و نقل عمومی شده بود و بعلت بستن خیابانها و معابر اصلی و نصب داربست های فلزی طویل و طولانی در سطح شهر سنندج موجب اختلال درتردد و رفت وآمدهای روزمره مردم این شهر و گاهنا موجب اعتراض ونارضایتی ساکنین سنندج شده بود.در این نمایش حکومتی و گسیل داشتن نیرو اکثر فرماندههان سپاه ازجمله رحیم صفوی .سردار افشار و تنی چند از دیگر فرماندهان عالیرتبه سپاه ودستگاه سرکوب شخصا در سنندج حضور داشته واز نزدیک فرماندهی مینمودند در طول روزهای قبل از ورود خامنهای به سنندج دستگاههای تبلیغی با ترفندهای گوناگون وریاکاریهای رندانه ویژه سردمداران اسلامی که مردم کردستان در طول سالیان گذشته و مراسم های حکومتی مانند انتخابات با آن آشنا هستند سعی در کشاندن هر چه بیشتر مردم به خیمهشب بازی به اصلاح استقبال از رهبرداشتند.ومراسم استقبال را از طریق گوناگون اجباری نمودند