
|
فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""
|
شیرینی وگل در برابر شلاق وشکنجه
حسن رحمان پناه
قبل ازظهر چهارشنبه 30 بهمن 1387 دوتن از فعالین کارگری وفعالین جنبش زنان سنندج، سوسن رازانی و شیوا خیرآبادی که چند ماه پیش از سوی بیدادگاه رژیم اسلامی در سنندج به اتهام شرکت در مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر سال جاری در این شهر به شلاق و زندان تعلیقی محکوم شده بودند، درساختمان دادگستری سنندج حضور یافته و احکام شلاق در مورد آنها به حکم قاضی شرع و توسط پاسداران اسلام و حامیان سرمایه به اجرا درآمد. زن ستیزان اسلامی به تن سوسن رازانی70 ضربه و به شیوا خیرآبادی 15 ضربه شلاق زدند وحکم سه سال زندان تعلیقی نیز شمشیر داموکلس و همچنان بر سر آنان آویزان است.
تحت حاکمیت سرکوبگرانه و ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی، برپایی مستقل مراسم های روز جهانی کارگر از سوی کارگران و توده های مردم زحمتکش جرم محسوب شده و سالهاست که مستوجب زندان، شکنجه، اعدام و صدور انواع احکام ضد انسانی و قرون وسطایی علیه کارگران و فعالین برپاکننده چنین مراسم هایی بوده است. ظاهرا "جرم" سوسن رازانی و شیوا خیرآبادی حضور درمراسم گرامیداشت اول ماه مه روز جهانی کارگر است. اما واقعیت این است که غضب سران حکومت اسلامی از این دو زن مبارز ومقاوم و زنانی چون آنان، بسیار بیشتر از اینهاست. قبل از هر چیز "جرم" آنان زن بودن، زن فعال و مترقی بودن، سر به زیر نبودن وتسلیم نشدن به قانون وشریعت اسلام و تن ندادن به فرهنگ عقب مانده و پوسیده مذهبی ومرد سالار است. آنان بعنوان زن در روز جهانی کارگر شرکت کرده اند، که هم زن بودنشان، هم کارگر بودن و هم جهانی بودن این روز از نظر سران متحجر و حاکمان اسلامی سرمایه در ایران جرم است. سران رژیم اسلامی و شلاق بدستان آنان، شیوا خیرآبادی و سوسن رازانی را شلاق زدند تا به زعم خود از فعالین کارگری سنندج، از زنان مبارز و برابری طلب این شهر و از همه انسانهایی که سالها است مرز جنسیت، ملیت و کشور را در نوردیده و بعنوان عضوی از جامعه بزرگ جهانی ابراز وجود می کنند زهر چشم بگیرند. آنان سوسن و شیوا را شلاق زدند تا پیشاپیش از برپایی مراسم های هشت مارس امسال جلوگیری بعمل آورند، تا به خیال باطل خود، پدر، برادر و شوهر را بعنوان "صاحبان مطلق" و "نگهبان" فرزند و خواهر و همسر عمل نموده و با تشبثات "غرورانگیز"، مردسالارانه از رفتن زنان به این مراسم ها و سازماندهی هشت مارس و اول ماه مه ها جلوگیری کنند.
اما توسل به چنین حربه ای در میان مردان شهر سنندج که به دژ سرخ مقاومت ایران، به سنگر برابری طلبی و برافراشتن پرچم سرخ، برگزاری اول ماه مه ها، هشت مارس ها و... معروف است، و آبیدرش میعادگاه عاشقان انسانیت و رهایی بشریت است همواره محکوم به شکست بوده است. مردان این شهر، پدران و برادران و همسرانی هستند که خود مشوق زنان، مادران و خواهران، این نصف پیکر خود، نیمه دیگر جامعه، سازندگان آن جنبش پرقدرت و بنیانکن زنان برای درهم کوبیدن بساط جهل و خرافه اسلامی و نظم سرمایه، برای شرکت در سیاست، امورات اجتماعی و اداره جامعه و خود سازماندهی علیه هر آنچه جمهوری اسلامی حاکم گردانده، بوده اند و بیش از پیش و همدوش و همرزم با هم به پیمودن این راه ادامه می دهند.
جمهوری اسلامی در روز 30 بهمن تنها سوسن و شیوا را شلاق نزد، بلکه شهر سرخ سنندج، مردم ایران و کل بشریت آزادیخواه وشرکت کنندگان روز جهانی کارگر در سراسر جهان را به ضرب تازیانه گرفت. این کردار شنیع رژیم اسلامی دهن کجی فاحشی به کل بشریت آزادیخواه محسوب می شود. درد این 85 ضربه شلاق راهمه ما، همه فعالین ضد نظام سرمایه و رژیم اسلامی، همه شرکت کنندگان و سازماندگان اول ماه مه و هشت مارس و دیگر حرکت های اعتراضی در گوشه وکنار جهان با گوشت وپوست خود احساس کردیم. آن 85 ضربه شلاق، تازیانه جهل و عقب ماندگی بر پشت و پای انسانهای شریف و مبارزی است که به چیزی جز سعادت و رهایی انسان نمی اندیشند. آن زنان مبارز و یارانشان میخواهند شلاق بدستان را نیز از آن زندگی پست وننگین که محصول جامعه طبقاتی است نجات دهند.
وقتی سوسن رازانی و شیوا خیرآبادی در زیر تازیانه جانیان اسلامی در دارالمحکمه دژخیمان بودند، عده کثیری از مردم مبارز و فعالین کارگری و زنان وجوانان معترض شهر سنندج درمقابل آن مرکز فساد و سرکوب تجمع نموده و برای بیرون آمدن این دو زن مبارز و سرافراز لحظه شماری می کردند. به محض بیرون آمدن آنان هورا کشان و با پخش نقل و شیرینی و گل از آنها استقبال نموده و بوسه های محبت و تقدیر آنان، التیام بخش زخم و تاول های ناشی از شلاق،این اثر جرم و جنایات رژیم اسلامی بر پیکر نستوه و مقاوم شیوا و سوسن، و جلوه ای پر شکوه از مقاومت در برابر پاسداران جهل و سرمایه، و پایداری و سرافرازی در تداوم مسیر مبارزه برای رهایی و برپایی جامعه ای بدور از زندان و شلاق و ستم و استبداد بود.
اگر شیوا و سوسن هنگام شلاق خوردن تنها بودند، اما بعد از خارج شدن از اطاق شلاق و شکنجه، دهها و صدها تن با گل و شیرینی از آنان استقبال و در آغوششان گرفتند. خبر این وحشیگری اسلامی، این قصاص مذهبی و زن ستیزانه در هرجا پیچید. نام سوسن و شیوا و مقاومت سربلندانه آنها و رذالت و وحشیگری جانیان اسلامی را دهها و صدها هزار نفر در گوشه و کنار جهان در مطبوعات و رسانه های تبلیغی دیدند و شنیدند. بر مقاومت این دو زن جسور درود فرستادند و بر شلاق بدنشان نفرین.
جمهوری اسلامی سال 68 جمال چراغ ویسی همشهری سوسن و شیوا را به جرم سخنرانی در اول ماه ماه اعدام کرد. محمود صالحی و یارانش را به جرم کوشش برای برپایی اول ماه مه سقز، دستگیر، زندانی و شکنجه کردند. امروز سوسن و شیوا را شلاق میزنند. سران حکومت اسلامی تصور می کنند با شلاق و شکنجه و اعدام میتوانند جلو توفان بنیان برافکن مردم ناراضی را سد کنند، تجربه فروپاشی نظامهای دیکتاتور و سرکوبگر، عکس چنین امیدهایی را برای سرکوبگران اسلامی نشان می دهد.
جواب واقعی و مستحکم به شلاق به دستان اسلامی و آمران آنها و قدردانی سرافرازانه از سوسن و شیوا و همه کسانی که برای جامعه ای عاری از ستم و سرکوب به دور از شلاق و زندان زجر و زحمت کشیده اند، برپایی باشکوه 8 مارس و اول ماه مه های پیش رو است.
در جامعه ای که به جای دادگستری و شکنجه گاههای اسلامی، مدارس و دانشگاه، به جای شلاق بدست و شکنجه گر، انسانهای آزادیخواه و برابری طلب، تربیت کند، چنین جامعه ای بی شک گل و محبت جای شلاق، نفرت و از خود بیگانگی را خواهد گرفت و ارزش و توانایی والای انسان نیز شکوفا خواهد شد.
1/12/1387
برگرفته از جهان امروز 221